
اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمه تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله

اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمه تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله
.......... باید ملت از این پس كه حال استقرار و سازندگی است احساس آرامش و امنیت نمایند و آسوده خاطر و مطمئن از همه جهات به كارهای خویش ادامه دهند و اسلام بزرگ و دولت اسلامی را پشتیبان خود بدانند و قوه قضائیه را در دادخواهیها و اجرای عدل و حدود اسلامی در خدمت خود ببینند .....
زنده تر از تو کسی نیست چرا گریه کنیم ؟ مرگمان باد و مباد آنکه تو را گریه کنیم
هفت پشت عطش از نام زلالت لرزید ما که باشیم که در سوگ شما گریه کنیم
محمدعلی بهمنی

عکسهايي در ادامه مطلب گذاشته شده که به نظرم جالب توجه و ديدني هستند:

اين مقاله زيبا و مفيد رو آقاي روح الله مفيدي در پرشين لنگوئيج نوشته که مطلب مفيدي است بخصوص براي علاقه مندان به تاريخ : (ضمن تشکر از ايشون)

1) اگر از خطوط تصویری بگذریم، نخستین نظام نوشتاری شناخته شده، خط میخی سومری است. این خط با ابزارهای نوک تیز بر روی گل نوشته میشد و قدمت نخستین لوحههای گلی سومری به3200 سال قبل از میلاد باز میگردد. در این نظام نوشتاری، برای کل کلمه یک علامت به کار میرفت و علائم به هیچ وجه منعکس کننده آواها با اجزای معنایی کلمه نبودند. این خطوط، «واژه نگار» نامیده میشدند.
بر اساس يكي از اسناد ساواك، دولت اسرائيل از تجهيز ايران به سلاحهاي اتمي دفاع كرده است. به موجب اين سند كه مربوط به دوران نخستوزيري اسحاق رابين (1353 ش. تا 1356 ش.) است، «لوبراني» سفير رژيم صهيونيستي در تهران در اظهاراتي خواستار همكاري اتمي دولت متبوعش با ايران و مجهز كردن اين كشور به سلاحهاي اتمي شد.
سند مزبور به شرح زير از سوي ساواك به اطلاع شاه رسيد.
در دهه 30 هجري شمسي، وقتي دولت وقت سرگرم تدارک زمينه و طرحريزي براي راه اندازي تلويزيون بود «حبيبالله ثابت پاسال» از بخش خصوصي پيشدستي کرد و پيشنهاد تاسيس يک ايستگاه فرستنده تلويزيوني را ارائه داد.
از آنجا که پاسال از اعتماد دربار پهلوي برخوردار بود، با پيشنهاد او موافقت شد و مجلس شوراي ملي، تير1337 مادهاي با 4 تبصره مصوب كرد که به موجب آن اجازه داده ميشد يک فرستنده تلويزيوني زير پوشش وزارت پست و تلگراف و تلفن در تهران ايجاد شود.
اين فرستنده تا پنج سال از پرداخت ماليات معاف بود و تمامي برنامههاي آن از مقررات اداره کل انتشارات پيروي ميکرد.
اين فرستنده که "تلويزيون ايران" ناميده ميشد، ابتدا هر روز از شش بعد از ظهر تا 10 شب برنامه داشت.
تلويزيون ايران به صورت خصوصي اداره ميشد و به درآمد خود از آگهيهاي تجارتي و تبليغاتي متکي بود.
اين سازمان پس از يک سال فعاليت برنامههاي روزانه خود را در تهران به پنج ساعت افزايش داد و در سال 1340 فرستنده ديگري در آبادان و يک فرستنده تقويتي در اهواز تاسيس کرد.
رونق کار تلويزيون ايران تصميم حکومت را در تاسيس يک شبکه تلويزيوني سراسري قطعيتر کرد.
بنابراين در سال 1343 يک گروه فرانسوي از سازمان برنامه و بودجه مامور بررسي و طراحي يک مرکز تلويزيوني شد.
سرانجام پس از تصويب طرح ايجاد "تلويزيون ملي ايران"، يک ايستگاه کوچک به وجود آمد و با امکاناتي ساده پخش برنامههاي آزمايشي را از سال 1345 آغاز کرد.
امکانات فني تلويزيون در آن زمان به يک استوديو، سه دوربين و دو دستگاه ضبط مغناطيسي محدود ميشد و از آنجا که فرستنده تلويزيون ايران با سيستم 525 خطي آمريکايي کار ميکرد و سامانه تلويزيون ملي 625 خطي اروپايي بود، تلويزيون ملي با نصب يک فرستنده دو کيلو واتي با سامانه 525 خطي بر بالاي ساختمان هتل هيلتون، امکان استفاده از اين شبکه را براي همه دارندگان تلويزيون با سامانه هاي مختلف، امکانپذير کرد.
مدتي کمتر از دو سال از تاسيس تلويزيون ملي نميگذشت که در 17 مرداد 1347 نخستين مرکز شهرستاني تلويزيون ملي در اروميه گشايش يافت و چندي بعد مرکز تلويزيوني بندرعباس به کار افتاد.
مراکز تلويزيوني به تدريج يکي بعد از ديگري در شهرهاي مختلف شروع به فعاليت کردند و پيام هاي سياسي، فرهنگي و تفريحي را طبق ماموريتهايي که برنامهريزان حکومت تعيين کرده بودند، به گروه هاي وسيعتري از مردم رساندند.
از آغاز شکلگيري تلويزيون عده زيادي از فيلمسازان به علت امکانات مالي بيشتري که تلويزيون در اختيار سازندگان و تهيهکنندگان قرار ميداد جذب آن شدند.
در نتيجه تلويزيون به صورت يکي از مراکز مهم فيلمسازي در بخش دولتي درآمد و تعداد زيادي فيلم داستاني و مستند از جمله مستند خبري (که درصد بيشتري را در مقايسه با ديگر انواع فيلم داشت) و سريالهاي گوناگون در آن ساخته شد، به گونهاي که حاصل کار فيلمسازان تلويزيوني تا قبل از انقلاب نزديک به هزار فيلم کوتاه و بلند بود.
در ايران از همان سالهاي اوليه کار تلويزيون سريالسازي نيز پا گرفت.
"اميرارسلان نامدار" از نخستين سريالهاي ايراني است که از تلويزيون ملي پخش شد.
تلويزيون ملي ايران در سالهاي پس از انقلاب اسلامي با تغيير نام به سيماي جمهوري اسلامي ايران در قالب دو شبکه برنامههاي خود را پي گرفت.
در سالهاي آغازين پس از انقلاب بيشترين زمان برنامههاي سيما به مستندهاي سياسي تبليغاتي و اخبار سراسري اختصاص داشت.
مستندهايي از پروندههاي سياسي عوامل رژيم سابق، عوامل گروهکهاي منافقين، مجاهدين و اعترافات آنها از آن جمله بود.
به تناسب وضع بحراني جامعه پس از انقلاب و به تبع آن آغاز جنگ ايران و عراق اين روند به سوي فيلمهاي مستند از جنگ و جبهه تغيير مسير داد و تا سالها بعد اين روند همچنان ادامه داشت.
برنامههايي مانند "روايت فتح" محصول اين دوران هستند.
در اين سالها مجموعههاي نمايشي و داستاني چون "سلطان و شبان" به کارگرداني داريوش فرهنگ، "سربداران" به کارگرداني محمدعلي نجفي، "هزاردستان" به کارگرداني علي حاتمي، "کوچک جنگلي" به کارگرداني داريوش بحراني و بهروز افخمي و ... ساخته شد.
در کنار اين مجموعه هاي تاريخي، از مجموعههاي داستاني-اجتماعي آن روزگار بايد به مجموعه "آينه" اشاره کرد.
مجموعهاي که در قالبي نمايشي كه به دو روي سکه زندگي خانوادههاي مختلف ميپرداخت.
در دهه هفتاد بود که از انحصار شبکه يک و دو بيرون آمد و با تأسيس شبکه سه سيما با رويکردي به جوانان و ورزش عرصه هاي جديدي را در جذب مخاطب آزمود.
در واقع از همين مقطع زماني بود که با آزاد شدن ويدئو، رونق سينما، فيلمهاي ويدئويي و بعدها سي.دي و دي.وي.دي، فرصت انتخاب براي مخاطبان بيشتر شد.
با تأسيس شبکه پنجم با عنوان شبکه تهران و اختصاص يک شبکه استاني به استانهاي کشور، توجه به مناسبات درون گروهي شهرستانها و استانها در دستور برنامهسازان قرار گرفت.
تأسيس شبکه 4 با شعار پرداختن به برنامههاي علمي، فرهنگي و هنري فاخر ايران و جهان و نهايتاً شبکه خبر همگي در راستاي سياستهاي جديد براي تأمين گونههاي مختلف سلايق مخاطب مفهوم پيدا کرد.
منبع : همشهري آنلاين
پیام به انیشتین
انشتن[انیشتین] یک سلام ناشناس البته می بخشی ،
دوان در سایه روشن های یک مهتاب خلیایی
نسیم شرق می آید، شکنج طرّه ها افشان
فشرده زیر بازو شاخه های نرگش[نرگس] و مریم
از آن هایی که در سعیدیه شیراز می رویند
زچین و موج دریاها و پیچ و تاب جنگل ها
دوان می آید و صبح سحر خواهد به سر کوبید
در خلوت سرای قصر سلطان ریاضی را.
درون کاخ استغنا، فراز تخت اندیشه
سر از زانوی استغراق خود بردار
به این مهمان که بی هنگام و ناخوانده است، دربگشا
اجازت ده که با دست لطیف خویش بنوازد،
به نرمی چین پیشانی افکار بلندت را
به آن ابریشم اندیشه هایت شانه خواهد زد.
نبوغ شعر مشرق نیز با آیین درویشی
به کف جام شرابی از سبوی حافظ و خیام
به دنبال نسیم از در رسیده می زند زانو
که بوسد دست پیر حکمت دانای مغرب را
انشتن آفرین بر تو ،
خلاء با سرعت نوری که داری ، در نوردیدی
زمان در جاودان پی شد، مکان در لامکان طی شد
حیات جاودان کز درک بیرون بود پیدا شد
بهشت روح علوی هم که دین می کفت،[می گفت] جز این نیست
تو با هم آشتی دادی جهان دین و دانش را
انشتن ناز شست تو!
نشان دادی که جرم و جسم چیزی جز انرژی نیست
اتم تا می شکافد جزو جمع عالم بالاست
به چشم موشکاف اها[اهل] عرفان و تصوّف نیز
جهان ما حباب روی چین آب را ماند
من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم،
جهان جسم ، موجی از جهان روح می دانم
اصالت نیست در مادّه.
انشتن صد هزار احسن و لیکن صد هزار افسوس
حریف از کشف و الهام تو دارد بمب میسازد
انشتن اژدهای جنگ ....!
جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد
دگر پیمانه عمر جهان لبریز خواهد شد
دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد
چه می گویم؟
مگر مهرو وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد؟
مگر یک مادر از دل «وای فرزندم» نخواهد گفت؟
انشتن بغض دارم در گلو دستم به دامانت
نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن
سر این ناجوانمردان سنگین دل به راه آور
نژاد و کیش و ملّیت یکی کن ای بزرگ استاد
زمین، یک پایتخت امپراطوریّ وجدان کن
تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را
انشتن نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟
حکیما، محترم می دار مهد ابن سینا را
به این وحشی تمدّن گوشزد کن حرمت ما را.
انشتن پا فراتر نه جهان عقل هم طی کن
کنار هم ببین موسی و عیسی و محمّد را
کلید عشق را بردار و حلّ این معمّا کن
و گر شد از زبان علم این قفل کهن واکن.
انشتن بازهم بالا
خدا را نیز پیداکن.
منبع : انتخاب
انتشار روزنامه وقايع اتفاقيه در زمان حكومت ناصرالدين شاه قاجار و زمان صدر اعظمى اميركبير آغاز شد. اين روزنامه هفتگى منتشر مىشد و از سال 1267 هجرى قمرى به مدت يازده سال روزنامه رسمى حكومت ايران بود.
در شماره نوزدهم اين روزنامه كه روز پنجشنبه دوازدهم شهر [ماه] شعبانالمعظم سال تنگوزئيل [سال خوك] 1267 هجرى [قمرى] منتشر شده در بخش «اخبار ممالك محروسه پادشاهى» [اخبار داخلى] مىخوانيم:
«قاعده» [رسم] دارالخلافه [تهران] اين بوده كه در ايام ماه رمضان المبارك اهالى شهر از كثرت نقاهت [بىحالى]روزه از صبح تا وقت ظهر در منزلهاى خود به استراحت مشغول باشند و از ظهر الى سه ساعتبه غروب مانده در مساجد به عبادت مشغول باشند و از سه ساعتبه غروب مانده الى مغرب قرار اين ايام است كه در امامزاده زيد كهمتصل به بازار و كاروانسراى اتابكيه استبه جهت مشغوليت كه روز را به شام برسانند در گردش باشند و كسبه از دارالخلافه و ساير ولايات كه اسباب قطعه دارند در ايام ماه مبارك در امامزاده زيد به فروش برسانند و مردم از سه ساعتبه غروب مانده الى صبح در امامزاده به گردش خواهند بود.
در شماره 22 كه سوم رمضان همان سال منتشر شد آمده است:
در اين اوقات كه ايام ماه رمضانالمبارك و زمان عبادت اهل اسلام است، علما و عباد [عبادتكنندگان] در مساجد و منابر [منبرها] به موعظه و ترغيب خلق به پرستش خداوند يگانه و دعاگويى ذات اقدس شاهنشاهى اشتغال دارند و بحمدالله بعضى ملاهى و مناهى [كارهاى لهو و زشت]كه در ازمنه [زمانهاى] سابقه ملاحظه مىشد.
در اين عهد ابد مقرون [ در اين زمانه كه جاودان بماناد] بكلى متروك است و از اهتمام [كوشش] امناى دولت عليه، خلق در كمال آسودگى و شكرگزارى مىباشند و چنانچه در روزنامه سابقه شده به جهت اينكه روزها بلند و حين گرماى تموز [تابستان] است و ضعف و عطش به روزهداران تاثير مىنمايد تا قريب ظهر مردم در منازل خود به استراحت مشغولاند و از ظهر تا عصر در مساجد به عبادت قيام دارند و از عصر تا غروب آفتاب به جهت مشغوليت در امامزاده زيد [.....]به شام مىرسانند و قرار است كه در اين ماه از شب تا صبح قراول [پليس] مانع عبور مردم نباشد و در نزديكى امامزاده زيد و چند جاى ديگر كه جمعيت زياد خواهد شد قراول و گزمه كه لازمه نظم است گذاشته شده است.
معلوم است كه مردم تهران آن روزگار نه محصل و دانشجو بودهاند و نه كارمند و كارگر كه اين قدر راحت تا ظهرها مىخوابيدهاند.
در شماره 24 درباره مسجدهاى تهران چنين مىخوانيم:
چهل باب مسجد به جهت عبادت خلق داير است كه هر يك از اين مساجد پيشنماز علاحده [جداگانه] در عبادت قيام و جمعيت و ازدحام بسيار به او اقتدا دارند و در سالهاى سابق در چهار، پنج مسجد بيشتر به نماز جماعت جمعيت نمىشد.
در همين شماره گفته شده كه به تمام سربازان تا پايان ماه رمضان مرخصى داده شده تا راحتباشند.
باز در همان شماره آمده است:
پيش طاقهاى حجرات [حجرهها، مغازهها] امامزاده زيد جنب بازار و سراى اتابكيه را در اين ايام روزه خوب بستهاند و آنچه اسباب تحفه و قطعه كه در اين شهر به هم مىرسيده و از ساير ولايات آوردهاند همه را آورده، در پيش روى
حجرات چيدهاند. از جمله دو حجره چينى عمل [ساخت] طهران و دو حجره بلور قم است كه بسيار خوب رساندهاند [ساختهاند] كه به بعضى مشتبه مىشود آيا ظروف اين ولايت استيا مال فرنگستان [اروپا].
در شماره 26 كه دوم ماه شوال (فرداى عيد فطر) منتشر شده گزارش شبهاى قدر و عيد فطر درج شده است:
از شب 19 الى شب 23 رمضان المبارك كه شبهاى متبركه و ليالى احيا و عبادت و تعزيهدارى بود چون مرد و زن از اول شب الى سحر به تكايا و مساجد در عبور و تقديم پرستش و عبادت و تعزيهدارى بودند كلانتر و كدخدايان شهر، خودشان و آدمهايشان و گزمهها و داروغه مراقب مساجد و تكايا و سرگذرها بودند كه نزاعى در ميان مردم نشود و بحمدالله به جز عبادت و تعزيهدارى و دعاگويى دوام دولت كه امنيت و آرامى خلق نتيجه آن است ديگر صدايى از كسى بلند نشد.
در اين اوان خيريت نشان كه انقضاى [يايان يافتن] ايام صيام و عيد فطر مىباشد علماى اعلام [مشهور] و عموم اهالى اسلام از سادات ذوىالاحترام [محترم] و تجار و كسبه و رعايا [مردم] و برايا [خلايق] بعد از اداى نماز عيد فطر
به وظايف شكرگزارى و دعاگويى دولت عليه اشتغال دارند و... شليك توپ و خورسندى و شادمانى و صرف شربت و شيرينى نمودند و بحمدالله با اينكه هوا قدرى گرم بود در اين ماه مبارك به عموم خلق خوش گذشته.
سيدعلى كاشفى خوانسارى
منبع:
روزنامه وقايع اتفاقيه. جلد اول، ناشر: مركز مطالعات و تحقيقات رسانهها و كتابخانههاى ملى جمهورى اسلامى ايران،
مطلب بسيار جالبي درباره فرقه يزيدي كه كمتر كسي درباره اون چيزي مي دونه به نقل از بي بي سي :
یزیدیان بر این باورند که قدمت کیش آنان به زمان پیدایش بشر باز می گردد و یزیدیان از نسل آدمند و نه از نسل حوا؛ در حالی که در باور ادیان ابراهیمی، ابنای بشر حاصل ازدواج آدم و حوا هستند، یزیدیان خود را حاصل پسری می دانند که از بذری که آدم کشت پدید آمد و سپس با حوریه ای وصلت کرد......
یادش گرامی باد