احتمالا كارهاي عادي ديروزمون هم مثل پريروز بود و پريروز هم مثل ...
زندگي اگر عمق نداشته باشه ، اگر درگير كارهاي روز مره باشي و اگر دنبال هدف نباشي كم كم عمق خودش رو از دست مي ده . ميگن عمق رودخونه هر چقدر هم كه سطحش پر خروش و پر كف باشه هميشه آرومه و البته حتما تغييرات اساسي مثل تغيير مسير رود هميشه از كف آغاز مي شه.
قبلا كه مدرسه مي رفتيم برنامه كلاسي داشتيم مثلا شنبه : رياضي ، انشا و ورزش يا يك شنبه : ادبيات ، زبان ، مباني ديجيتال !! ( قابل توجه بچه هاي هنرستان آزادي فلسطين !!)
امروزه اما هيچ برنامه اي تو كار نيست كه نيست . صبح مي ريم سركار . عصر مي آيم خونه . شام و بعد تلويزيون و بعد خواب . چشم هم كه باز مي كنيم دوباره صبح شده و بايد بريم سركار و الي آخر ...
يه موقع هم از خواب غفلت پا مي شيم كه مي بينيم ديگه اخرهاي كاريم و كم كم بايد غزل رو بخونيم ديگه ... به قول سعدي :
اي كه پنجاه رفت و در خوابي مگر اين چند روزه دريابي
به نظرم بايد يه تكوني به خودمون بديم و از اين رخوت كه تا مغز استخوانمان ريشه كرده در بيايم البته اگر حالي براي تكون خوردن مونده باشه . نظر شما چيه ؟


