تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده یک خبرنگار
دو سال پیش همچین روزهایی بود که خواب و خوراک نداشتیم ... ۴۸ ساعت هم نشده بود که دوستانمان پر کشیده بودند و رفته بودند .... حالا دو سال گذشته . دو ساله که دیگه جوکهای بی مزه ابراهیم بقایی برام اس ام اس نمیشه . دو ساله که دیگه با یحیی مهدوی خارج از گود ۲۰/۳۰ رو مونتاژ نمی کنیم و سر و کله هم نمی زنیم . دو ساله دیگه با محمود توران پشتی و مجید عسکری برنامه نمی ریم . دو ساله دیگه با علیرضا افشار ُ خبرنگار جام جم که از شبکه خبر سر در اورد / قرار سفر مجدد به کربلا نمی گذاریم . دو ساله که فاصله افتاده بین ما و دوستان ما اما ....  کامران نجف زاده می گفت : فاصله ها / خاطره ها رو نمی پوشونه .... امروز اما دو سال گذشته و کم کم برامون عادی شده ... گویا غبار مرگبار فراموشی رو ذهن و وجود ما نشسته . اصلا دیگه کمتر یادشون می افتیم . راستی آخرین بار که به قطعه ۵۳ رفتیم کی بود ؟ خدا رحمت کنه محمود ایل بیگی رو .... یه شعری می خوند که می گفت : باشد که نباشیم و بدانند که بودیم ....... حالا باید به محمود ایل بیگی هم بگیم حاج محمود حتی اگر نباشید هم ُ ما این قدر قدرناشناس هستیم که بعد دو سال دیگه یادتون هم کمتر هستیم . باید منتظر باشیم سالگردتون بشه تا بعد یادتون بیافتیم ....

خدا عاقبت همه رو ختم به خیر کنه با این فراموشی ....

+ تحرير شده به قلم مهدی در جمعه 16 آذر1386 و ساعت 23:6 |
سلام . سالها پیش یه فیلم سینمایی از تلویزیون نشون می داد که اسمش یادم نیست اما یه دیالوگ جذاب داشت و اون اینکه فرج الله سلحشور در نمای آخر فیلم در حالیکه تنها بازمانده گردان بود به سیم خاردار ها تکیه می داد و رو به دشمن فریاد می زد : گردان کمیل هنوز زنده است ....

و این دیالوگ همین جور تو ذهن من بود تا اینکه امروز از ذهنم بیرون زد و به قلم نشست که : ما هم هنوز زنده هستیم به رغم خواست برادران غیور ...

این شعر هم تقدیم به دوستان:

ما زنده از آنیم که آرام نگیریم        موجیم که آسودگی ما عدم ماست

 

+ تحرير شده به قلم مهدی در یکشنبه 11 آذر1386 و ساعت 22:46 |